تبليغاتX
دل سروده هاي جواد نعيمي

دل سروده هاي جواد نعيمي

شعر ها و شعر گونه هاي من

کتاب مبین

 

توآن كتاب مبيني

كه آيه آيه ي نوراني ات

نه مثل يك ستاره

كه رشك هزار خورشيد است

ورايحه ي واژه واژه ات،پيوسته

جان و دل همه ي عاشقان حق را

سرشار عطر و نور و نوا خواهد كرد !

اينك بدون هيچ بهانه

اي كلام كردگار يگانه !

ما سوره هاي مهر تو را مي خوانيم

وتا قله هاي بلند فهميدن

آن گاه تاستيغ عمل

راه مي پوييم

ما ، راهيان راه روشن عشقيم

اين راه راست ، راه بي كرانه !

وتا عشق زنده است

ما عاشقان، ماپيروان مكتب توحيد

ما ، رهروان راه روشن قرآن

پايدار مي مانيم !

واز پلیدان هتاک افسونگر

که با نور می ستیزند

وروشنایی حق را بر نمی تابند

بیزاری می جوییم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 16:32  توسط جواد نعيمي  | 

من‌ و تو!

 من‌ چه‌ هستم‌؟

من‌ كويري‌ تشنه‌ام‌!

تو چه‌ هستي‌؟

تو، زلال‌ جاري‌ عشقي‌

- و يا باراني‌ از رحمت‌ -

من‌ كه‌ هستم‌؟

عاشقي‌ پر درد و آهم‌!

تو كه‌ هستي‌؟

عشق‌، اي‌ محبوب‌ ماهم‌!

من‌ چه‌ هستم‌؟

پرسشي‌، دست‌ِ نيازي‌

من‌ سراپا احتياجم‌.

توچه‌ هستي‌؟

پاسخي‌، مهري‌، چه‌ نازي‌!

- بي‌نيازي‌-

من‌ كه‌ هستم‌؟

بنده‌اي‌ شرمنده‌

 سر تا پا پُر از عيبم‌!

تو كه‌ هستي‌؟

خالقي‌ دانا، سراسر مهر، دريايي‌ ز خوبي‌ها!

- توانايي‌، عزيزي‌!-

هرچه‌ زيبايي‌ ست‌ از توست‌

پس‌:

مرا زيبا كن‌!

اي‌ زيباپسندِ پاك‌ِ بي‌همتا!

                         از کتاب عاشقانه هایی برای خداوند اثر جواد نعیمی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:47  توسط جواد نعيمي  | 

ْطعم ...

 

می توانی ترش باشی، مثل سرکه  

می توانی تلخ باشی مثل حنظل 

می توانی چون نبات و قند، شیرین 

می توانی باز هم شیرین تر از این 

از عسل هم خوب و بهتر!

تو کدامین طعم را داری؟!

 ****************

دلم گرفته، دلم تنگ است!

غم،

 مثل مار خزیده به داخل قلبم!

انگار پای هر چه که شادی است 

برای آمدن پیش من 

کنون لنگ است!

 

 ++++++++++++++

زخمی مزن به این دل تنگم 

یک زخم تازه ی کاری 

باخنده های نازِ خودت، باری!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 20:48  توسط جواد نعيمي  | 

درود- سرود- دلدار

 

  درود

درود،

واژه‌ي‌ كوچكي‌ نيست‌،

براي‌ دلي‌ كه‌ دريايي‌ست‌!

 

  سرود دل‌

مرا بوي‌ غزل‌ مجنون‌ رويت‌ كرد؛

و گرنه‌ من‌ كجا و عشق‌ورزي‌؟

من‌ كجا و دل‌ سپردن‌؟

من‌ كجا و اين‌ تپش‌هايي‌ كه‌ در هر واژه‌ پنهان‌ است‌؟!

 

  دلدار

هر چه‌ گفتم‌، هر چه‌ كردم‌

دلدار،

دلش‌ را به‌ من‌ نداد

و من‌،

هم‌ چنان‌ «بي‌ دل‌» ماندم‌

با سينه‌اي‌ پر از غزل‌

سبدي‌ پُر، از واژه‌هاي‌ ناب‌

و سطلي‌ بزرگ‌، سرشار از عشق‌ و عجز و لابه‌

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 23:41  توسط جواد نعيمي  | 

اربعین.......



 




سلام ما به سروري
كه جان و سر فداي راه دوست كرد
وبا ستم نساخت لحظه اي

شهيد عرصه ي نماز و رازو عشق

شهيد راه اعتلاي دين

شهيد عصرها و نسل ها ،همه!

امام شاهدان حسين (ع)                                                     
كنون در اربعين آن عزيز جان و دل                     
سلام هر كه هست و هرچه هست          

نثار راه و نام و ياد او!

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:13  توسط جواد نعيمي  | 

وبلاگ " کتاب شناسی جواد نعیمی " آغاز به کار کرد. من در این وبلاگ به معرفی آثار چاپ شده ام (به ترتیب انتشار ) می پردازم. نشانی کتاب شناسی جواد نعیمی این است :

http://ketabshenasi.blogfa.com           

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 4:5  توسط جواد نعيمي  | 

نشان مهر

 

 دوست عزیز! دست و دل و دیده ات بی بلا!  در حال حاضر، روز آمدترین و بلاگ من «پردیس مهتاب» است با این نشانی:

http:// javadNaeenmi.bloGfa.com

پیوند این وبلاگ را هم در همین جا می توانی بیابی

                                                            مهرت افزون، دلت شاد، لبت خندان باد
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 16:29  توسط جواد نعيمي  | 

نگاه و غربت

نگاه

امشب نگاهی بر رخ مهتاب   کردم

یخ های غربت را  زناله، آب کردم

خواندم تمام فصل های خوبی ات را

عکس تو را در دیدگانم   قاب کردم

غربت

سرود من،غریبا ن را فزون کرد

مرا شایسته ی وصف جنون کرد

سرودم از تو   و    از غربت تو

غمی افزون، دلم را لاله گون کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 6:2  توسط جواد نعيمي  | 

کتاب

 

  همچو خورشیدی فروزان تر بتاب

  بر تمام لحظه هامان،    ای کتاب!

              ******

من  لهجه ی آفتاب   می خواهم  و بس

نوشیدن نور ناب   می خواهم    و بس

خواهم چو رسم به چشمه سار خورشید

یاری   چو کتاب  می  خواهم     و بس

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 6:51  توسط جواد نعيمي  | 

صفای مطلق آیینه

 

نگاهت، صفای مطلق آیینه

روشن تر از فلق مهربانی است

و دست تو خاطره ی بخشندگی ابر

بر سبزه زارهای تشنه ی باران

قلب تو، بستر نور است و روشنی

خورشید بر محبت تو رشک می برد

« تقویم عمر من، اینک

از روزهای خوبی تو سرشار است! »

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 5:32  توسط جواد نعيمي  |